تبليغاتX
علي مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
ملامت خلفای ثلاث از جانب شیعه  

 

آیا خلفای ثلاث در طول حياتشان در عصر پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله هیچ‌گونه خطائي و خلافي از آن‌ها سرنزده است؟

اين مطلب مورد ادعای سنی ها که هيچ‌گونه خطايي از خلفاء سرنزده، قابل مناقشه است، چرا كه موارد بسياري از خطاهاي آن‌ها در منابع تاريخي شيعه و اهل سنّت آمده است، نظير فرار از جنگ، اعتراض بر پيامبر(ص)، عدم اطاعت از برخي دستورات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و... براي مثال: بعد از نزول آيه در رابطه با پرهيز از خمر (شراب) و قبل از آية تحريم خمر كه سومين آيه‌ي در رابطه با اجتناب از خمر بود، باز هم خليفه اوّل و دوّم اقدام به اين عمل نمودند و حتّي ابوبكر در ضمن ميگساري اشعاري را در سوگ كشته شدگان بدر سرود . خبر آن به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد و ايشان خشمگين شدند و بر ابوبكر وارد شدند و ابوبكر گفت ديگر چنين نخواهد كرد.

انس بن مالك در رابطه با حضور ابوبكر چنين مي‌گويد، من آن روز ساقي آن گروه (ده نفر) بودم و باده (شراب) انگور و انجير را به هم آميخته بوديم و در ميان ما مردي بود كه او را ابوبكر مي‌گفتند، وقتي نوشيد گفت: مادر بكر را با درود خويش خوش‌آمد مي‌گويم ...، عسقلاني در ادامة نقل از انس چنين مي‌نويسد: برخي پنداشتند كه مقصود ابوبكر صديق است امّا چنين نيست، ولي اين‌كه نام عمر در ميان (ده نفر) آمده است معلوم مي‌شود كه در نشان كردن او (ابوبكر) با نام صديق لغزشي روي نداده است. [ ابن حجر عسقلاني، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، بيروت، دارالفكر، 1411 ق، ج 11، ص 159 ـ 158.]  و نام ده نفر را كه ابوبكر و عمر هم در آن هست مي‌آورد.

نمونة ديگري از خطاهاي خلفية دوّم: ابن ابي الحديد مي‌نويسد، سخن عمر در صلح حديبيه كه به پيامبر(ص) گفت: آيا تو براي ما نگفتي كه به زودي وارد مكّه خواهيد شد. و با الفاط و كلمات زشتي آن‌را بر زبان آورد، آن‌چنان كه پيامبر(ص) از او پيش ابوبكر گلايه كرد. [ واقدي، المغازي، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، سوّم،1409، ج 2، ص 606؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، بيروت، دارالجيل، 1407 ق، ج 1، ص 183.]

از اين گونه مخالفت‌ها و رفتارهاي ناشايست خلفا در حضور پيامبر مكرّم اسلام(ص) زياد نقل شده كه در منابع معتبر موجود است و حتي منابع خود اهل سنت به آن اعتراف نموده‌اند.

امّا دلائل ملامت شيعه نسبت به خلفاء، مهم‌ترين آن‌ مسئله غصب خلافت است. با توجّه به اين‌كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بارها و به صراحت در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف چه در مجالس عمومي و چه خصوصي حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را به‌عنوان جانشين پس از خود تعيين فرموده بود، امّا پس از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ برخلاف توصيه‌هاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عمل شد. سلمان فارسي مي‌گويد: از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شنيدم كه فرمود: «همانا برادرم و وزيرم و بهترين كسي را كه پس از خود به جانشيني و خلافت بر مي‌گزينم علي بن ابيطالب است». [ الحافظ الموفق بن احمد الحنفي (اخطب خوارزم)، المناقب للخوارزمي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي،سوّم، 1417 ق، ص 112.]

ام سلمه مي‌گويد پيامبر به من فرمود: «خداوند اختيار فرموده از هر امتي پيغمبري را و براي هر پيغمبري اختيار فرموده وصيّي را، من پيغمير دين اسلام هستم و علي وصي من است در عترت من و اهل بيت من و در امّت من بعد از من». [ اخطب خوارزم، همان، ص 147.]

عمار ياسر مي‌گويد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «به آن‌كس كه به من ايمان آورده و مرا تصديق نموده است سفارش به ولايت علي بن ابيطالب مي‌نمايم‌ پس هر كسي كه ولايت او را بپذيرد، ولايت مرا پذيرفته است ومعتقد به ولايت من، پيرو ولايت الهي است.» [ ابوالحسن علي بن محمّد الواسطي الشافعي، مناقب اميرالمؤمنين، بيروت، دارالمكتبة الحياة، ص 154؛ الحافظ شيرويه ديلمي، فردوس الاخبار، بيروت، دارالفكر، اوّل، 1418 ق، ج 1، ص 246.]

عبدالله بن مسعود مي‌گويد: روزي با پيامبر(ص) همراه بوديم رسول خدا(ص) فرمود حالم خوش نيست، گفتم يا رسول‌الله جانشين خود را در ميان امّت تعيين كن، فرمود: چه كسي گفتم: علي، فرمود: «افسوس مي‌خوردم از اين‌كه امّت زير بار آن نخواهد رفت و به خدا سوگند كه اگر علي بن ابيطالب را به خلافت برگزينم و امّت من از او پيروي كند او همة امّت را به سرچشمة زلالِ رستگاري رهنمون خواهد نمود ولي اگر از فرمانش سرپيچي كنند هر عملي و عبادتي را كه بدون پيروي از او انجام دهند همه آن اعمال از بين خواهد رفت». [ اخطب خوارزم، همان، ص 112.]

و واقعه غدير خم از آشكارترين وقايعي است كه در آن به صراحت جانشيني حضرت علي ـ عليه السّلام ـ بيان شده و حتّي از مردم بيعت گرفته شده است.

هنگامي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از حجة الوداع برمي‌گشتند آية «يا ايها الرّسول بَلّغ ما انزل اليك من ربك ...» [ سورة مائده، آية 67.] نازل شد، پيامبر مردم را در محل غدير خم دعوت به اجتماع نمودند و سخنراني فرمودند، براء ابن عازب نقل مي‌كند كه پيامبر (ص) فرمود: «آيا من اولي به شما از نفس‌هاي شما نيستم؟ كه گفتيم چنين است، مكرر سؤال فرمود و ما تأييد كرديم، آن‌وقت فرمود: هركس من مولاي او هستم، علي مولاي اوست، پس عمر در اين هنگام گفت: «گوارا بر تو اي پسر ابيطالب، صبح كردي در حالي‌كه ولي هر مسلماني مي‌باشي.» [ ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت، دارالحياء التراث العربي، ج 4، ص 376؛ الحافظ سليمان بن ابراهيم الحنفي، ينابيع المودة؛ قم، انتشارات الشريف الرضي، هفتم، 1373 ش، ج 1، ص 297.]

سپس آية «اليوم اكملت لكم دينكم ...» [ سورة مائده، آية 3.] نازل شد، پيامبر بعد از آن‌كه دست علي را گرفته، بلند كردند و فرمودند: «خداوندا بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودي تو به رسالت من و به ولايت علي بن ابيطالب تكبير مي‌گويم». [ اخطب خوارزم، همان، ص 135.] احمد بن حنبل اين حديث را از چهل طريق روايت كرده و ابن جرير طبري بيش از هفتاد طريق و جزري از هشتاد طريق و ابن عقده از 105 طريق و ابوسعيد سجستاني از 120 طريق و... روايت كرده‌اند. [ علّامه اميني، الغدير، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، اوّل، 1414 ق، ج 1، ص 34 ـ 33.]

در نتيجة امر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مردم به بيعت با او شتافتند و گفتند شنيديم امر خدا و رسولش را و به دل و زبان و جميع جوارح خود فرمان‌برداريم، سپس خود را با دست‌هاي گشاده براي مسافحه و بيعت با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السّلام ـ افكندند و اولين كساني كه دست خود را به‌عنوان اطاعت و بيعت به پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السّلام ـ رساندند ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير بودند، با باقي مهاجران و انصار و ساير مردم ...» [ علّامه اميني، همان، ج 1، ص 318، نقل از الولاية (محمّد بن جرير طبري)، ص 260 ـ 258.]

امّا متأسفانه با همة اين توصيه‌ها و صراحت در تعيين جانشين، بعد از رحلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ عده‌اي از صحابه در سقيفه اجتماع كردند و مدعي شدند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ جانشيني براي خود تعيين نكرده است، و خودشان خليفه تعيين كردند و در مسير خلافت انحراف ايجاد كردند و بسياري از پي‌آمدهاي منفي كه در اثر همين انحراف مسير خلافت، به‌وجود آمد تا به جايي رسيد كه منتهي شد به خلافت طلقاء (آزاد شده‌ها: آن كساني كه در فتح مكّه مورد عفو پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ واقع شده بودند.)، و تبديل خلافت به سلطنت و موروثي شدن آن و ادامه حكومت توسط كساني كه ظواهر اسلام را داشتند ولي در عمل، همواره اسلام و مسلمانان را ضربه زده و تضعيف مي‌نمودند.

و البتّه اقدامات ديگري را خلفاء در حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بعد از حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرتكب شدند؛ نظير واقعه يوم الخميس كه عمر بعدها در زمان خلافت خودش به ابن عباس گفت: «وقتي پيامبر دوات و كاغذ خواستند من فهميدم كه مي‌خواهد امامت علي ـ عليه السّلام ـ را يادآوري كند و لذا من نگذاشتم». [ ابن ابي الحدي، شرح نهج‌البلاغه، ج 12، ص 79.]

و حوادث ديگري نظير غصب فدك، ايذاء حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ ، منع نشر احاديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از سوي خلفاء، عدم اجراي حدود، تحريف و بدعت در دين، پناه دادن عناصر مطرود پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نظير حكم بن ابي العاص از سوي خليفة سوّم، حيف و ميل كردن بيت المال و... اقداماتي بود كه بعد از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ  انجام دادند و از نقاط ضعف آن‌ها محسوب مي‌شود و شيعه، خلفا را به واسطة اين اقدامات (كه مخالفت با احكام اسلام و سنت نبوي(ص) است) مورد ملامت قرار مي‌دهد.

در آخر از برادران اهل سنت سئوال مي‌كنيم كه: اگر شخصي غير از خلفا، اين گونه اعمال را انجام داده بود آيا باز هم با ديدة خوش‌بيني و عدالت با آن نگاه مي‌كردند؟! كسي كه در خانه دختر رسول خدا(ص) را آتش بزند، كسي كه فرمايشات پيامبر اكرم(ص) را ناديده گرفته و خلاف آن عمل كند و دهها رفتار خلاف سنت نبوي(ص) انجام بدهد و باز هم با ديد خوش‌بيني با آن برخورد شود آيا چيزي جز تعصب است؟!!

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت