تبليغاتX
علي مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
چند سوال از اهل سنت  

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم در بستر بيمارى فرمودند: «دوات وقلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد». چرا عمر گفت: «درد بر اوغلبه كرده وكتاب خدا ما را بس است» «إنّ النبيّ صلى اللّه عليه وسلم قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه»

صحيح البخاري: 7 / 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى، و5 / 137 كتاب المغازي، باب مرض النبي صلى اللّه عليه وسلم ووفاته، افست دار الفكر على ط استانبول ، صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصية ج 5 ص 76 ط. دار الفكر – بيروت.
و يا گفتند: رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم هذيان مى‏گويد: «إنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يهجر»، (نستجير باللّه، «كبرت كلمة تخرج من أفواههم»
كهف: 5 .
و اين قضيه بقدرى درد آور بود كه وقتى ابن عباس به ياد آن مى‏افتاد، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه هايش سرازير مى‏گشت

عن ابن عباس قال: «يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول اللّه: ائتونى بالكتف والدواة (او اللوح والدواة) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يهجر». صحيح مسلم،وج 5 ص 76 ط. دار الفكر - بيروت،كتاب الوصية باب ترك الوصية لمن ليس عنده شئ‏غ وصحيح البخارى: 4 / 31، كتاب الجهاد والسير .
در رابطه با اين حديث كه در صحيح بخارى و مسلم و ساير كتب صحاح شما آمده چند سؤال مطرح است:


1 - آيا اين سخن عمر، مخالف با قرآن نيست كه مى‏فرمايد: «ما ينطق عن الهوى إن هو إلّا وحي يوحى»
النجم: 4 : پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است.


2 - عمر كه گفت: كتاب خداوند براى ما كافى است «حسبنا كتاب اللّه»، اين مخالفت عملى عمر، با سنّت رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم نيست؟
چون سخن رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم كه فرمود: چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد «لن تضلوا بعدى» مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود؛ بلكه داراى اهميت ويژه بود و از بهترين شاخصه‏ها و مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت.


3 - آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد: از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»
الحشر: 7.


4 -
آيا سخن بخارى كه مى‏گويد: مردم در كنار بستر رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم سر و صدا كردند و اختلاف كردند، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند: «يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون» حجرات: 2.

 

5 - آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم باشند، و كسانى را كه نظر حضرت را نمى‏پذيرند، مؤمن نمى‏داند: «فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» النساء : 65 .


6 - پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع ضلالت و گمراهى ملت باشد، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهم، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟
آيا سخن حضرت را تصديق نمى‏كنيد و يا ضلالتى صورت گرفته و منكر آن هستيد؟
و اگر قبول داريد، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مى‏دانيد؟


7 - راستى در برابر تيم عمر كه مخالفت با نوشتار حضرت بودند، افرادى هم بودند كه تلاش در نوشتن اين وصيتنامه داشتند: منهم من يقول: قرّبوا يكتب لكم النبي صلى اللّه عليه وسلم كتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من يقول: ما قال عمر»

 صحيح البخارى ج 7 ص 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى وصحيح مسلم ج 5 ص 75، آخر كتاب الوصية.

و حتى زنان پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم نيز به تيم عمر اعتراض كردند كه با اهانت عمر و دفاع رسول صلى الله عليه و اله و سلم مواجه شد: فقالت النسوة من وراء الستر: ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟! قال عمر: فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف، إذا مرض رسول اللّه، عصرتنّ أعينكنّ، وإذا صحّ، ركبتنّ عنقه! قال: فقال رسول اللّه: دعوهنّ فإنهنّ خير منكم»

الطبقات الكبرى لابن سعد ج 2 ص 244، المعجم الأسط للطبراني: 5 / 288، مجمع‏الزوائد لليهثمى الشافعى: 9 / 34 وكنز العمال: 5 / 644 حديث 14133

 زنان از پشت پرده صدا زدند: مگر سخن رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم نمى‏شنويد؟ عمر گفت: شما همانند دلباختگان يوسف هستيد كه به هنگام مريضى پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم چشم غوره مى‏ريزيد، و به وقت سلامتى حضرت، بر گردن او سوار مى‏شويد.
رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم فرمود: متعرض آنان نشويد و آنها را به حال خود واگذاريد، زيرا آنان از شما بهتر هستند.
راستى، چه شد كه عمر و همراهان او، بر تيم مقابل غلبه كردند؟ و كار كداميك از اين دو تيم موافق و يا مخالف قرآن و سنت پيامبر بود؟


8 - اينكه ابن عباس از اين قضيه بعنوان يك رزيه و فاجعه نام مى‏برد، چه معنايى دارد؟ «إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم»

صحيح البخارى كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة باب كراهية الخلاف ج 8 ص 161 .
آيا گريه جانسوز ابن عباس و تعبير از اين واقعه بعنوان مصيبت جانگداز كافى نيست كه مقدارى فكر خودتان را به كار بيندازيد و نسبت به عمق فاجعه انديشه نماييد.


9 - رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم با اينكه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» مى‏باشد، آنچنان از اين برخورد خلاف قرآن و سنت مورد اذيت قرار گرفت و غضبناك شد، دستور داد همه از خانه او بيرون بروند: «فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبى قال لهم رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قوموا (عنّى)»

 صحيح البخارى ج 7 ص 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى .
و اين كار صحابه، با آيه شريفه «إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً»
الأحزاب : 57. چگونه قابل جمع است؟


10 - اگر چنانچه با توجه به گفتار عمر، سخن رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم به هنگام وفات در اثر غلبه مرض و يا نستجير بالله هذيان بوده و حجت نيست، پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبكر به سخن رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم بهنگام وفات استناد مى‏كنيد كه به عائشه فرمود: «مروا أبا بكر فليصلّ»

صحيح البخاري: 1 / 162 كتاب الأذان، با وجوب صلاة الجماعة وص 165 باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة.  به ابوبكر بگو تا براى مردم نماز گذارد

 كما عن أحمد بن حنبل: بأنّه إنّما قدمّه من هو أقرأ، لتفهم الصحابة من تقديمه في الإمامة الصغرى استحقاقه للإمامة الكبرى، وتقديمه فيها على غيره. كشاف القناع للبهوتي ج 1 ص 573، وهكذا في المواقف: 8 / 365 .


11 -
ولى با اينكه ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدت بيمارى بيهوش گرديد و پس از آنكه به‏هوش آمد دنباله وصيت را نوشت ، كسى به وى نگفت «قد غلب عليه الوجع» و يا «الرجل يهجر» درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مى‏گويد

لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك الله ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا. كنز العمال ج 5 ص 678، تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ج 39 ص 186 و ج 44 ص 248 راجع: تاريخ الطبرى 2 / 353 ط دار الكتب العلميّة - بيروت، سيرة عمر لابن الجوزى: 37 وتاريخ ابن خلدون: 2 / 85 .
بلكه همان كسى كه نسبت هذيان به رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم داد، براى مشروعيت خلافت خويش به وصيت ابوبكر به‏هنگام مرگ استناد كرد؟
عن إسماعيل بن قيس، قال: رأيت عمر بن الخطاب وهو يجلس والناس معه وبيده جريدة وهو يقول: «أيّها الناس اسمعوا وأطيعوا قول خليفة رسول اللّه إنّه يقول: إنّى لم آلكم نصحاً قال: ومعه مولى لأبى بكر يقال له: شديد، معه الصحيفة التى فيها استخلاف عمر

تاريخ الطبري: 2 / 618 ط. مؤسسة الأعلمى .

 

با تشکر ازا.د. ابو مهدی قزوینی

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت
 
با سلام به دوستان عزیز

به همت گروهی از دوستان وبلاگ اختصاصی مزار با عنوان

 مزار زادگاه زیبای من

افتتاح شد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت
مناقشه ای عجیب از برادران اهل سنت 

ملاك انتخاب جانشين پيامبر اسلام ،چيزي غير از تقوا نبود و ابوبكر از همه با تقواتر! و اولي به جانشيني پيامبر بود؟!

در جواب این سوال باید عرض کنیم که ما وقتي به روايات نبوي صلي الله عليه وآله مراجعه مي‌كنيم،‌ افضليت حضرت علي  عليه السّلام   ـ كه طبيعتاً شرط خلافت رسول الله صلي الله عليه وآله است ـ  و هم نص امامتش را مي‌بينيم. در اينجا تنها به دو نمونه از نصوص وارد شده در اين زمينه اشاره مي‌كنيم:

1ـ از احاديثي كه به صورت تواتر نقل شده و دالّ بر افضيلت حضرت علي  عليه السّلام  بر همه صحابه ـ و از جمله ابوبكر ـ  است، حدیث طیر است. مضمون حديث اين است كه:

 روزي مرغ برياني نزد پيامبر صلي الله عليه وآله بود كه حضرت دعا فرمود: خدايا محبوب‌ترين خلقت را بفرست تا با من از اين غذا بخورد. پس زماني نگذشت كه علي عليه السّلام  وارد شد و همراه پيامبر صلي الله عليه وآله آن غذا را تناول نمود.

بعضي از علماي اهل سنت با استناد به اين حديث متواتر گفته‌اند،‌ حضرت علي عليه السّلام  از همة‌ اصحاب و حتي ابوبكر برتر است. [1]

حديث غدير: زماني كه در حجة الوداع آية « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك»  نازل شد، پيامبر صلي الله عليه وآله دست علي عليه السّلام  را گرفته و در حضور بيش از صد هزار نفر مسلمانان فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه....»

و درپایان ابوبکر و عمر نیز به مولا علی علیه السلام تبریک گفتند.

  اين حديث از احاديث متواتر است، تا جايي كه از 110 نفر از اصحاب و 84 تن از تابعين نقل شده است. [2]

بنا بر اين و با توجه به ادلّه فراوان ديگری كه مسئلة تنصيص بر امامت امير المؤمنين  عليه السّلام  را ثابت مي‌كند، مانند حدیث یوم الدار، منزلت، سفینه، و... شكي در افضليت علي عليه السّلام  و سزاواري آن حضرت نسبت به جانشيني بلافصل پيامبر صلي الله عليه وآله باقي نمي‌ماند.

كلماتي كه از خود ابوبكر نیز نقل شده، و اكثر علماي اهل سنت آن را نقل كرده اند بيانگر اين مطلب است كه وي خودش را افضل صحابه و سزاوار منصب خلافت نمي‌دانسته است. چنان كه از او نقل شده است: «اقيلونی فلست بخيركم؛ مرا از خلافت رها كنيد، به درستي من بهترين شما نيستم» و در بعضي از نقل‌ها در ادامه آن آمده است: در حالي كه علي  (عليه السّلام)  هنوز در ميان شماست. [3] ابن ابي‌الحديد در مورد اين جمله ابوبكر مي‌گويد: اين جمله در نزد كثیري از اصحاب ما (معتزله) درست بوده و واقعيت دارد چون بهترين امت علي (ع) بود [4].

 خود ابوبكر هم در اين امر خودش را كاملاً ذي حق نمي‌دانست و نوعي دو دلي در وجود او نسبت به اين امر وجود داشت به طوري كه در اواخر عمرش مي‌گويد: همه چيز را مي‌خواستم از پيامبر سئوال كنم يكي اينكه اي كاش مي‌پرسيدم امر خلافت پس از او از آن كيست تا نزاع و خلاف در ميان مسلمانان نمي‌افتاد.[5]

همچنين از او نقل شده است: «ان لي شيطاناً يعتريني فان استقمت فاعينوني و ان زغت فقوموني؛ براستي كه مرا شيطاني است كه فريبم مي‌دهد، پس اگر راست كردار بودم مرا ياري دهيد و اگر به خطا رفتم به راهم آوريد». [6]

افزون بر اين عدة زيادي از اصحاب بزرگ،‌مانند عمار و ياسر،‌ابوذر غفاري، سلمان فارسي،‌جابر بن عبدالله انصاري و عباس و پسرانش و ابي حذيفه يماني و.... علي را افضل از ابوبكر و عمر دانسته و او را شايسته‌ترين فرد براي جانشيني پيامبر صلي الله عليه وآله مي‌دانستند. ابن الحديد معتزلي پس از آنكه اتفاق بر عدم منصون بودن، خلافت را از قول مشايخ نقل مي‌كند،‌ شمار زيادي از علماي اهل سنت را ذكر مي‌كند كه همگي قائل به افضليت امير المؤمنين علي عليه السّلام  بر ابوبكر بوده‌اند،‌ از آن جمله: ابي جعفر اسكافي،‌ قاضي القضا عبد الجبار بن احمدـ ابي الحسين خياط، ابو علي محمد بن عبد الوهاب جبايي، ابوالقاسم بلخي و...ديگران.[7]

برای آشنایی بیشتر با شخصیت ابوبکر می توانید به مطلب زیبای دوست عزیزم ققنوس   با نام ابوبکر در روایات اهل سنت به وبلاگ آخرین ستاره مراجعه کنید.

توصیه میکنم حتما یک سری بزنید.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت
نامه ابوبکر به پدرش 

هنگامي كه ابوبكر در موضع خلافت استقرار يافت نامه‌اي به اين مضمون براي پدر خود نوشت:

 " اين مكتوبي است از خليفه رسول خدا، به ابي قحافه، بدان كه مردم به خلافت من راضي شدند و مرا خليفه كردند و من خليفه خدايم"

با رسيدن نامه به ابي قحافه، وي به قاصد ابوبكر گفت: چه شد مردم علي بن ابيطالب را از خلافت منع كردند؟ قاصد جواب داد: چون سن علي كم بود.

ابي قحافه گفت: اگر خلافت به سن است، من پدر ابوبكر هستم و به خلافت سزاورترم! همانا بر علي ظلم كردند و حق او را غصب نمودند، زيرا پيامبر علي را بر همه ترجيح داد و بيعت او را از همه ما گرفت. سپس در پاسخ ابوبكر چنين نوشت:

" نامه تو رسيد، مشتمل بر تناقض بود. يك بار خود را خليفه خدا خواندي و ديگر بار خليفه رسول خدا ناميدي و مرتبه سوم نوشتي كه مردم به خلافت من راضي شدند و مرا خليفه كردند."

منتقم حقيقي /79

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت
کلام حضرت فاطمه سلام الله علیها خطاب به عمر! 

این کلام در متن نامه ای که عمر آنرا به معاویه نوشته و در آن ماجرای پشت در را به معاویه با افتخار توضیح داده است آمده و در اکثر منابع شیعه و سنی مضبوط است. ابتدای نامه بدین شرح است که عمر می گوید به در خانه علی رفتم تا او را برای بیعت کردن پیش ابی بکر ببرم و چون در زدم، فاطمه خارج شده و از پشت در این کلمات را ایراد کردند:

ای دروغگویان گمراه! چه میگوئید؟ و چه می خواهید؟ ای عمر! آیا از خدا نمی ترسی که این چنین وحشیانه وبا زور به خانه ام وارد می شوی؟ و آیا با (سپاهت) که حزب شیطان (هستند) مرا می ترسانی؟ مگر نمی دانی که حزب شیطان ضعیف وناتوان است؟

…ای عمر!این طغیان و سرکشی تو است که این چنین مرا به میان کوچه کشانده، و مجبور می سازد که حجت را بر تو و بر یاران گمراه تو تمام کنم!

ای پسر خطاب! بدان که اگر اکراه نداشتم که عده ای بی گناه به بلای تو بسوزن، هر آینه خداوند را سوگندی می دادم که بسرعت بلایی بر شما نازل می کرد و همه تان را هلاک می ساخت!

در ادامه نامه عمر مینویسد: سپس دستان فاطمه را که دستگیره در را گرفته بود و مانع باز شدن آن می شد با تازیانه به شدت کوبیدم و آنگاه که صدای گریه و فریاد او آن چنان از پشت در بلند شد که دلم را اندکی نرم و منصرف کرد ولی چون کینه علی!! و کید محمد!! را دوباره به یاد انداختم (اهمیت نداده) و چنان در را با لگد کوبیدم که پهلو و شکمش با در یکی شد و فریاد زد:

ای پدر! ای رسول خدا! شاهد باش که چگونه با حبیبه و دخترت رفتار می کنند! ای فضه بگیر مرا! به خدا که محسنم کشته شد…!

 

بحار الانوار ج8/231، مجمع النورین/109

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت
 

من غلام قنبرم، قنبر غلام شاه دین

                      من غلامت را غلامم، یا امیرالمومنین

                                      من غلام فضه ام، فضه کنیز فاطمه

                                                   من کنیزت را غلامم، ای جهان را قائمه

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت
رديه‌اي بر اهل سنت 

يكي از برادران اهل سنت به نام "صادق" در قسمت نظريات ذيل بحث " شخصيت دروغين عمر" سوالاتي را مطرح كرده‌اند كه مناسب ديدم جواب ايشان را در اينجا بدهم تا قضاوت خوانندگان را نيز داشته باشم.

 

بناي من در راه اندازي اين وبلاگ مچگيري نسبت به همديگر نيست و بيشتردوست دارم حقيقتي روشن شود هر چند افرادي از سر لجبازي آن را نپذيرند.

در جواب اين برادر عزيز مسائلي به ذهن مي‌رسد كه خطاب به ايشان بيان مي‌كنم:

 

1- آقا صادق! خوب است قبل از اينكه با همديگر وارد بحث شويم همديگر را بشناسيم. اصولا بحث كردن با فردي ناشناس  كه فقط نام خود را مي‌نويسد و از دادن آدرس وبلاگ خود طفره مي‌رود، كار عاقلانه‌اي نيست. چرا كه او خود را مقيد به رعايت ادب و اخلاق نمي‌بيند.

پس اگر مي‌خواهيد وارد بحث شويد، خواهشمندم آدرس وبلاگ خود را بفرماييد تا بتوانيم بيشتر با همديگر صحبت كنيم، و الا در غير اينصورت از دادن پرسشهاي شما معذور هستم. چون كار عاقلانه‌اي نيست كه بنده پشت كامپيوتر بنشينم و جواب تمام سوالات افراد ناشناس را بدهم.

 

2- خوب بود حداقل شما يكي از سولات بنده را جواب مي‌داديد بعد توقع جواب دادن به تمام سوالاتتان را از بنده مي‌داشتيد. چرا كه بنده اول سوالي را مطرح كرده‌ام و شما به جاي پاسخگويي به آن سوالات، طفره رفته و سوالات ديگري را مطرح مي‌كنيد. حال خوب است من هم به جاي جواب دادن به سوالات شما، سوال ديگري را از شما مطرح كنم؟! اما بنده بر خلاف بحثهاي علمي ـ كه تا جواب سوال خود را نگيرند جواب سوال طرح مقابل را نمي‌دهند ـ  جواب سوالات شما دوست عزيز را مي‌دهم و فكر مي‌كنم بعد از پاسخگويي به‌ آنها توقع دارم شما پاسخ به سوالات مطرح شده من را بدهيد ـ‌ فكر نمي‌كنم توقع نابجايي باشد ـ‌

 

3- شما با تاييد وبلاگ طه ـ البته من فكر مي‌كنم  طه و صادق يكي هستند و ايشان به صورت ناشناس و با اسمي مستعار وارده شده تا خود را مقيد به رعايت ادب در بحث نداند ـ گفته‌ايد :

" هدف از راه اندازي اين وبلاگ، خوشنودي قلب ‌آقا امام زمان (عج) و مادرگراميشان حضرت فاطمه زهرا(س) مي باشد
طه وبلاگیشو برای خشنودی خدا راه اندازی کرده اما تو برای ........
وقتی که خالق هست مخلوق چیکار میتونه بکنه؟؟؟؟؟!!!!!!

اين كلام شما كه متاسفانه همراه به استهزاء نيز مي‌باشد  به خاطرعدم اطلاع كافي شما از احاديث نبوي كه در  كتب حديثي خودتان موجود است، مي‌باشد. در احاديث فراواني پيامبر خطاب به فاطمه مي‌فرمايند كه خشنودي تو سبب خشنودي خداوند و غضب تو سبب غضب خداوند مي‌شود.

براي نمونه به يكي از آن احاديث اشاره مي‌كنم:

قال رسول الله لفاطمة: ان الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك؛ همانا خداوند به غضب تو، غضب مي‌كند و به خشنودي تو خشنود مي‌شود

مستدرك حاكم ج3/153، كنز العمالج7/111، الاصابه ج8/159

 پس خشنودي فاطمه سلام الله عليها از خشنودي خداوند جدا نيست.

 

4- شما در بخشي از كلام خود گفته‌ايد:

 اما نكات كه در باره حضرت علي بن ابي طالب رضى الله در كتب شيعه آمده است، من با استغفار وطلب بخشش از خداوند اينها را ذكر مي كنم زيرا اين مطالب بر خبث وپليدي ضمير راويان آنها دلالت ميكند، البته صحبت را در اين زمينه طولاني نميكنم وبه ذكر چند روايت اكتفا ميكنم

سوالي كه دارم اين است كه آيا روايت اولي را كه از كتاب صحيح مسلم بيان كرديد و يك توهين به حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام مي‌باشد دلالت بر خبث و پليدي ضمير راوي آن ندارد؟!

ثانيا شما مطلبي را در مورد اميرالمومنين علي بن ابيطالب از كتب مورد اعتماد خودتان، بر عليه من مي‌آوريد و اين شرط بحث نيست. خوب بود شما اين حديث را از كتب شيعه بيان مي‌كرديد.ـ كه البته كتب شيعه اين چرنديات در آن راه ندارد ـ

ثالثا: بنده نگفتم عمر بن الخطاب حكم تيمم را نمي‌دانست لذا نمي‌تواند خليفه باشد بلكه گفتم يكي از مواردي كه عمر حكم آن را نمي‌دانست حكم تيمم بود و الا ايشان مسائل و احكام فراوان در اسلام بود كه حكم آنها را نمي‌دانست و از مولا علي عليه السلام سوال مي‌كرد و خودش بارها اعتراف كرده بود كه " لولا علي لهلك عمر"

ديگر بار نوشته " شخصيت دروغين عمر" را مطالعه كنيد.

رابعا: خوب است بدانيد كه در كتب اهل سنت موارد فراواني از توهين به پيامبر گرامي اسلام ديده مي‌شود كه بنده با استغفار و طلب بخشش از خداوند اينها را ذكر مي‌كنم زيرا اين مطالب بر خبث و پليدي ضمير راويان آنها دلالت مي‌كند، البته صحبت را در اين زمينه طولاني نمي‌كنم و به ذكر چند روايت اكتفا مي‌كنم:

الف) پيامبر، ايستاده بول مي‌كند!!!

بخاري و مسلم از حذيفه نقل مي‌كنند كه پيامبر به سايبان گروهي وارد شد پس به حالت ايستاده بول كرد!!! آنگاه آب خواست من برايش آب آوردم پس وضو گرفت  صحيح بخاري ج1/93 و2/742 سنن نسائي ج1/30

ب) عدم رعايت حريم

عبدالله بن زبير روايت مي‌كند پيامبر در صبح سردي (مرا دنبال ماموريت) فرستاد من بازگشتم و او با بعضي از همسرانش زير لحاف بود پس مرا داخل لحاف كرد در نتيجه ما سه نفر (در زير يك لحاف) شديم!!!

المستدرك علي الصحيحين ج3/410 و كتاب السنهج2/597

آيا اين روايت پليد! اهانت به پيامبر نيست كه گوياي اين است كه غيرت رسول خدا براي ناموسش هم بجوش نمي‌آيد. لعنت خداوند بر كسي كه اين روايت را ساخته و وضع كرده است.

 

5- شما حديثي را به عنوان نمونه‌اي از اهانت كتب شيعه به پيامبر بيان كرده‌ايد كه بنده هر چه آن را خواندم اهانتي در آن نديدم:

از حضرت علي روايت شده است كه مي گويد: با رسول خدا سفر نمودم، او خدمتگذاري جزمن نداشت، فقط يك لحاف داشت لحاف ديگري نداشت، عائشه همراه او بود ورسول خدا بين من وعائشه مي خوابيد وروي ما سه نفر فقط يك لحاف بود. هنگاميكه رسول خدا براي نماز شب بيدار مي شد. لحاف را از وسط بين من وعائشه بادستش پايين مي كرد تا به فراش برسد. كه برآن خوابيده بوديم(بحار الانوار (43/42)
آيا اين روايت پليد را خوانده ايد كه به پيامبر، حضرت علي وام المؤمنين عائشه رضي الله عنهما اهانت مي كند وگوياي اينست كه غيرت رسول خدا براي ناموسش هم بجوش نمي آيد. لغت خداوند بركسي كه اين روايت را ساخته و وضع كرده است.

 

ـ بر فرض صحت حديث ـ خوب بود شما قياس به نفس نمي‌كرديد تا اين مساله خيلي شما را غيرتي! نكند

 

6- حديث ديگري را كه بيان كرده‌ايد سندا ضعيف است:

 ابو عبدالله مي گويد: علي بر منبر بود كه زني زشت وبد صورت بلند شد وگفت: اين قاتل دوستان است حضرت علي به سوي او نگاه كرد وبه او گفت: أي زبان دراز بي باك بي شرم، واي كسي كه شبيه مرداني و حيض نمي شوي آنطور كه زنان حيض مي شوند واي كسي كه بر. . . (بحارالانوار (14/293) اينجا دشنامي وجود دارد كه از ذكر آن انسان خجالت مي کشد وشرمش مي آيد)
بعيد است امير المؤمنين چنين سخن زشتي به زبان بياورد. برادرخواننده ! بعد از اين، از بد زباني شيعه تعجب نكنيد زيرا آنها چنين سخنان زشتي را به ائمه شان نسبت مي دهند. واگر چنين چيزي از حضرت عمر اتفاق مي افتاد، آرام نمي گرفتند ودنيا را بلاي سرشان ميگذاشتند.

اولا اين روايت در كتب شيعه به عنوان روايت مجهول آمده زيرا طبق نقل بحار از كتاب اختصاص عمر بن عبدالعزيز از مردي روايت مي‌كند كه معلوم نيست كيست و نيز در سندش عيسي بن سليمان است كه مجهول الحال است در نتيجه اين روايت بي ارزش و فاقد اعتبار است.

ثانيا: خوب بود شما در نقل روايت جنبه امانت را رعايت مي‌كرديد و اول حديث را كه مربوط به اين است كه اين زن از خوارج بوده و پدر و برادرش در جنگ با حضرت كشته شده بودند مي‌اوريد.

ثالثا: اگر ذكر معايب افراد بد باشد و توهين محسوب شود حتما از ديدگاه شما بايد خداوند مورد بازخواست قرار بگيرد و يا منكر قرآني بودن سوره مسد كه درباره همسر ابي لهب ميفرمايد: و امرأته حمالة الحطب في جيدها حبل من مسد" و يا آيات ديگري مانند "فمثله كمثل الكلب" و يا "كمثل الحمار" بشويد.

 رابعا: در كتب اهل سنت آمده كه رسول خدا فحش مي‌دهد و به آن دستور مي‌داد. برادر خواننده! بعد از اين، از بد زباني سني‌ها تعجب نكنيد زيرا آنها چنين سخنان زشتي را به پيامبر خود نسبت مي‌دهند.

ابي بن كعب ديد فردي به افتخارات جاهليت افتخار مي‌كند پس بدون كنابه و با صراحت به او گفت....!!!(به خاطر اين حرف زشت) همه به او نگاه كردند پس به مردم گفت من هم مثل شما اين كار را زشت مي‌بينم فقط به شما بگويم كه رسول خدا به ما دستور داد كه هر كس به افتخارات جاهليت مباهات كند بدون كنايه و با صراحت بگويد:...!!!  مسند احمد ج5/136

آنقدر كلام زشت هست كه شرم و حيا اجازه نمي‌دهد آن را بنويسم.

 

7- اما حديث ‌آخري را كه بيان كرده ايد، همراه با تحريف  اصل حديث مي‌باشد و اين خيانتي آشكار است:

ابو عبدالله مي گويد: زني نزد عمر آورده شد كه به مردي از انصار دل بسته بود وبه او عشق مي ورزيد. او تخم مرغي برداشته وسفيدي اش را برلباسش وبين رانهايش ريخته بود، علي برخاست وميان رانهايش رانگاه كرد وزن را متهم ( به دروغگوئي ) كرد (بحارالانوار (4/303)
اين دروغي بيش نيست زيرا چگونه حضرت علي وكرم الله وجهه ميان رانهاي زن بيگانه أي را نگاه مي كند. وآيا شيعه، امروز به اين فقه عمل مي كنند وچه كسي به حضرت علي اسائه وبي ادبي مي كند. شيعه يا اهل سنت؟

 

در اينجا باز هم ناچارم اصل روايت را بيان كنم تا خوانندگان خود قضاوت كنند كه آيا در اينجا نيز خيانتي از ايشان سر نزده است؟

اما اصل حديث:

امام صادق عليه السلام فرمود: زني كه عاشق مردي از انصار شده بود و نتوانسته بود نظر او را جلب كند تخم مرغي را برداشته و زردي آن را دور ريخته و سفيدي آن را بر لباسش در ناحيه رانهايش ريخته و سپس نزد عمر آمده و گفت اي اميرالمومنين! اين مرد مرا در فلان محل گرفت و رسوايم نمود ( و عفتم را برد) عمر خواست كه مرد انصاري را مجازات كند انصاري در حالي كه اميرالمومنين علي عليه السلام حضور داشت مرتب قسم ياد مي‌كرد و مي گفت: اي امير مومنان درباره من تحقيق كن. پس چون زياد قسم داد عمر به اميرمومنان گفت: اي اباالحسن نظر شما چيست؟ ايشان نگاهي به سفيدي بر لباس و دوران او انداخت پس آن زن را متهم كرد كه توطئه كرده است بعد دستور داد ظرف آب داغي كه شديد مي‌جوشيد بياورند آن آب را به محل سفيدي ريخت آن سفيدي پخته شد...

همانطور كه در روايت آمده زن براي رسيدن به مقصد خويش، سفيدي تخم مرغ را بر لباسش در قسمت دو ران خويش ريخته بود تا بتواند آن مرد را متهم سازد و روايت دارد (علي ثيابها بين فخذيها سفيدي را بر لباسش در قسمت دو رانش) معلوم است آن زن ران خود را در يك جلسه عمومي نشان خليفه و حاضران نمي‌دهد بلكه لباسش را كه در ناحيه دو رانش هست نشان مي‌دهد و اين امري قابل قبول است (اشكال كننده محترم! كلمه واو را  از خودش اضافه كرده و نوشته آن را برلباسش وبين رانهايش ريخته بود در حالي كه اين جمله صحيح نيست)

جمله پايان حديث روشن مي‌كند كه حضرت براي روشن شدن موضوع به همان سفيده تخم مرغ كه بر لباسش در قسمت ران او بوده نگاه كرده و چيزي را كه عمر نتوانسته تشخيص بدهد تشخيص داده و جواني را از قتل نجات داده است. و اين باز عرفي است كه اگر كسي به لباس قسمت ران نگاه كند مردم مي‌گويند فلاني بين ران او نگاه كرد و مطلب را فهميد. كلمه نگاه به ران تفسير است از براي اين كه معلوم شود نگاه به ناحيه ديگر لباس او نبوده بلكه نگاه به لباس قسمت ران بوده است.

نكته ديگر اين حديث اين است كه اميرالمومنين علي عليه السلام در مسائلي كه خليفه درمانده مي‌شد و جان فردي در معرض خطر بود و خليفه دست نياز به سمت حضرت دراز مي‌كرد امام عليه السلام آنان را راهنمايي مي‌كرد و از مهلكه نجات مي‌داد.

حال با اين اوصاف و با اين تحريفها در احاديث انسان به ياد آيه شريفه " في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا" نمي‌افتد!

اما توهينهايي كه در كتب اهل سنت به پيامبر گرامي اسلام و اميرالمومنين و حتي صحابه وجود دارد خود مجالي ديگر را مي‌طلبد گرچه به نمونه هايي در همين وبلاگ و در همين نوشته اشاره كرده‌ام.

باشد كه خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد انشاء الله

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت
اهل سنت پاسخ دهند! 
به هنگام مراجعت رسول اکرم از جنگ تبوک، افرادی که تصمیم به ترور حضرت گرفتند چه کسانی بودند؟!
آیا این تصمیم شوم توسط یهودیان و مشرکان گرفته شد و یا همین صحابه حضرت بودند که به این کار خطرناک دست زدند؟

بنابر قول ابن حزم اندلسی از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب المحلی ج8/271 نام ابوبکر، عمر و عثمان در میان چهره هایی که قصد ترور پیامبر را داشتند به چشم می خورد.
ان ابابکر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن ابی وقاص ارادوا قتل النبی و القائه من العقبه فی تبوک

گر چه ابن حزم سعی کرده به خاطر وجود ولید بن جمیع این حدیث را از لحاظ سندی تضعیف کند ولی با مراجعه به کتب رجالی اهل سنت روشن می شود که غالب رجال شناسان وی را توثیق کرده اند. و این راوی از رجال بخاری و مسلم و سنن ابی داود و صحیح ترمذی و نسائی می باشد.

حال شرکت خلفا در ترور نافرجام رسول اکرم را چگونه توجیه می کنید؟!

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت
شخصیت دروغین عمر! 

آيا تا به حال به شخصيت خليفه‌ دوم عمر بن الخطاب انديشيده‌ايد؟

اهل سنت براي او فضيلت تراشي‌هاي زيادي كردندو روايات دروغين زيادي ساختند اما تاريخ كه بهترين شاهد بر گفتارهاست خلاف آن را ثابت مي‌كند؛ به چند نمونه از فضيلت تراشي‌هاي‌ آنها اشاره مي‌كنم:

 

عدالت عمر!

عدالت عمر در نزد اهل سنت آنقدر معروف شده تا جايي كه گفته‌اند:" عمر با عدالت رفتار مي‌كرد و با عدالت مي‌خوابيد!" حتي بعضي مي‌گويند كه عمر را به صورت ايستاده دفن كرده‌اند تا عدالت نيز با او سر پا باشد!!!

اما تاريخ صحيح مي‌گويد: در سال بيستم هجري كه عمر تقسيم بيت المال را مقرر كرد مقيد به روش پيامبرصلي الله عليه و آله نبود و طبق آن عمل نكرد. رسول خداصلي الله عليه و آله بيت المال را بين همه مسلمانان به طور مساوي تقسيم مي‌كرد و هيچ كس را بر ديگري برتري نمي‌داد. ابوبكر نيز در مدت خلافت خود از اين روش پيروي كرد اما عمر بن الخطاب با اتخاذ روشي جديد، كساني را كه قبلا اسلام آورده بودند بر ديگران، مهاجران قريش را بر ديگر مهاجران، همه مهاجران را بر انصار، عرب را بر نژادهاي ديگر، آقا را بر غلام و قبيله اوس را بر خزرج برتري مي‌داد!

رجوع شود به فتوح البلدان بلاذري صفحه437و شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد ج8/111

آيا واقعا اين عدالت است؟

 

دانش عمر!

درباره دانش او نيز مطالب زيادي را مي‌بينيم كه با واقعيت سازگار نيست. مثلا گفته شده در آيه هايي كه عمر با پيامبرصلي الله عليه و آله اختلاف دارد بسياري از آيات قرآن ديدگاه عمر را مورد تاييد قرار مي‌دهد اما با توجه به تاريخ صحيح در مي‌يابيم كه عمر حتي بعد از نازل شدن قرآن با آن موافق و هماهنگ نبود. در زمان خلافتش يكي از صحابه پرسيد: اي امير مؤمنان! من در حالت جنابت هستم و آب نيافته‌ام چه كنم؟ عمر گفت: نماز نخوان. در اين جا عمار ياسر ناگزير شد تيمم را به وي ياد‌‌اوري كند. اما عمر به آن قانع نگرديده و به عمار گفت: حسابت را كف دستت خواهيم گذاشت.

صحيح بخاري ج1/52

خليفه‌اي كه از دانش بهره مند است ولي علم به آيه تيمم و سنت پيامبرصلي الله عليه و آله كه چگونگي تيمم را مانند وضو به آنان آموخته‌، ندارد!!!

او از دانش بهره‌مند است اما به شهادت تاريخ، حكم ارث برادر و خواهري كه از ميت باقي مانده و بارها خود درباره آن حكمهاي مختلفي داده، نمي‌داند!!!

خود عمر در موارد بسياري اقرار كرده از علم و دانش بهره‌اي ندارد بلكه به گفته خودش " همه مردم حتي زنان از او داناتر هستند"

موارد ديگري نيز كه براي عمر بن الخطاب ساخته‌اند، با تاريخ در تناقض بوده و پرده از يك حركت حساب شده از خلفاي وقت و طرفداران آنها دارد كه مزدوراني را به خدمت گرفته و پولهايي به آنها مي‌دادند تا در فضيلت اربابانشان ـ تا جايي كه امكان داشت ـ روايت دروغين بسازند.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت