تبليغاتX
علي مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
داستانی جالب و حکمت آمیز  

حضرت آیت الله العظمی بهجت نقل می کند:

چند نفر از علماى عامّه كه معتقد بودند شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ توبه كرده بودند، از بغداد به كربلا آمده بودند تا با علماى شيعه بحث و مناظره كنند.
يك نفر شبانه نزد آخوند دربندى ـ رحمه اللّه  ـ رفت و جريان را به اطلاع ايشان رسانيد. ايشان همان شب در مجلسى كه علما در آن اجتماع كرده بودند، به بالاى منبر تشريف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الاْءَوَّل!»
علماى عامّه بسيار ناراحت شدند. ايشان بعد از مدتى فرمود:

«أَسْتَغْفِرُ اللّه .»
طولى نكشيد فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِى!»
دوباره استغفار كرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوم استغفار كرد و از منبر پايين آمد و از مجلس خارج شد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت
شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) افسانه نیست! 

 

مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است.

 ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:

هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!( مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى.)

 

مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... . وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد:

ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم... الامامة و السياسة: 12، چاپ مكتبة تجارية كبرى، مصر.

 

گروهى نخواستند و يا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس كنند، در حالى كه برخى، به اصل فاجعه يعنى يورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقيقت برافكندند.

 

ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زيبايى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در كتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(عليها السلام) را نقل مى كند. او مى گويد:

انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها.( الوافي بالوفيات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بيروت. و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث في الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود.)

عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد!!(دقت كنيد).

 

احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گويد: «كان مستقيم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود.

با توجه به اين موقعيت نقل مى كند كه در محضر او اين خبر خوانده شد:

انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.

عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد! ( ميزان الاعتدال: 3/459.) (دقت كنيد)

 

انصاف كجاست؟!

به يقين هر كس اين بحث كوتاه و مستند به مدارك روشن رابخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه غوغائى برپا شد، و براى نيل به حكومت و خلافت چه ها كردند، و اين اتمام حجّت الهيّه براى همه آزادانديشان دور از تعصّب است، چرا كه ما از خودمان چيزى ننوشتيم، هرچه نوشتيم از منابع مورد قبول خود آنهاست.

 

منبع: مقاله حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت
 

۲۸ ماه صفر مصادف با رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام، پیامبر رحمت می باشد که مظلومانه تمام تهمت ها را تحمل کرد تا انسان را به کمال رهنمون کند. همچنین امروز مصادف با شهادت سبط اکبر ایشان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام غریب و مظلوم تاریخ که حتی بعد از شهادت نیز به او رحم نکردند و جنازه اش را تیر باران کردند،  همچنین آخر صفر مصادف با شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، حضرت شمس الشموس می باشد. این سه مصیبت عظمی را به ساحت مقدس امام عصر و تمامی شیعیان و محبین آن حضرات تسلیت عرض می کنم.

  

حیفم آمد که نظر دوستان را در این جا به جملات زیبای مجید مجیدی کارگردان معروف سینما در واکنش به هتاکی دکتر سروش درباره پیامبر اسلام، جلب نکنم.

 ...اگر روزگاري كودكان و ديوانگان سنگش مي‌زدند و دندان و پيشاني مبارك را مي‌شكستند و در برابر انديشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش مي‌خواندند، در جاهليت نوين نيز مانند جاهليت اُولي داستان تكرار مي‌شود. نابخردان و كودك‌صفتان، با هَجو و كاريكاتور با او به ستيز برمي‌خيزند و انديشه‌ورزانِ دنياطلب، شاعر و نادانش مي‌خوانند و چون جاهليت پيشين، قرآن را «اساطير الاولين» مي‌دانند...

برای تکمیل خبر اینجا را کلیک کنید.

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت
ابن تیمیه و توهین به صحابه 

یکی از اتهاماتی که وهابیت به واسطه آن به شیعه ها نسبت شرک و کفر میدهند این است که شیعیان تمام صحابه را عادل ندانسته و آنها را نقد میکنند ، اما با مراجعه به بعضی از کتب وهابیت همچون منهاج السنه ، اهانتهای تندی به صحابه شده است که این موجب تعجب و تامل بسیار است .

ابن تیمیه می گوید: حدیث «اقضاکم علی» صحیح نمی باشد چرا که قضاء مستلزم علم و دین است، لذا این حدیث نمیتواند صحیح باشد!

لازمه کلام او  این است که مولا امیرالمومنین فاقد علم و دین بوده است (منهاج السنه ج4 ص138)

ذکر این نکته مهم است که این کلام ابن تیمیه، مخالف با قول عمر بن الخطاب

نیز می باشد که در صحیح بخاری (اصح ترین کتاب اهل سنت)

می گوید: (اقضانا علی)  ج4ص 1628،مصنف ابن

ابی شیبه ج7 ص 183،مسند احمد ج5 ص113 و...

 و همچنین روایات زیادی که در کتب اهل سنت درباره علم امیرالمومنین علی علیه السلام

 ذکر شده است.

حال سوال این است

آیا اگر یکی از شیعیان نسبت به صحابه و خلفاء راشدین این کلام را میزدند که اینها دین نداشته اند، موجب نمیشد تا تمامی وهابیون او را کافر قلمداد کنند و فریاد برآورند که او گمراه شده است؟، آیا نباید ابن تیمیمه را به واسطه همین یک کلام، گمراه شده (باکمی تخفیف!)  قلمداد کرد؟ (به نسبت به عقیده خود وهابیت)

حال کلام خلیفه دوم صحیح است یا کلام ابن تیمیه؟!

راستی چرا ابن تیمیه که حتی کلامش مخالف با قول بزرگترین صحابه (از نظر اهل سنت) قرار میگیرد باز هم مورد احترام وهابیت قرار میگیرد؟ ایا این جای تامل بیشتری برای جوانان اهل سنت ایجاد نمیکند؟

اين مطلب را براي جواناني از برادران اهل سنت خود نوشتم كه

احيانا فريب تبليغ وهابيت را نخورند. مشرک قلمداد کردن شیعیان

ساخته ابن تيميه است كه بعدها با به قدرت رسيدن محمد بن عبدالوهاب

تبديل به يك آيين حكومتي و رسمي شد.

جوانان عزيز پيش از آنكه شيعيان را مشرك بخوانيد به كتب حديثي خودتان مراجعه كرده و حقايق را بيشتر درك كنيد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت
آیا نقد صحابه مساوی با کفر است؟ 

یکی از مسائلی که تندروهای وهابی بر آن تاکید میکنند این است که چون شیعه، صحابه را قابل نقد میدانند و اعمال آنها را نقد میکنند پس کافر هستند ؛ اما خوب بود این اشخاص قبل از کافر دانستن شیعه ها به کتب صحیح اهل سنت نگاهی می انداختند:

در صحيح بخارى و مسلم از قول رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم آمده اگر از رهبر اسلامى كار نا خوشايند هم ديديد بايد تحمل كنيد و صبر پيشه نماييد زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود مرگ او همانند مرگ جاهليت است صحيح البخاري: 8 / 87، أوّل كتاب الفتن، صحيح مسلم: 6 / 21، كتاب الإمارة، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن .

و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده: يك وجب از توده مردم جدا شدن موجب خروج از دين اسلام استمسند أحمد: 5 / 180، سنن أبي داود: 2 / 426، سنن الترمذي: 4 / 226،

طبرانى و هيثمى از رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم نقل كرده‏اند: اگر كسى به مقدار بند كمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نيست و بدن او هيزم جهنم خواهد بودالمعجم الكبير: 3 / 302، مجمع الزوائد: 5 / 217

حال سوال این است:

با توجه به اين روايات، تكليف كسانى كه در برابر على بن ابي طالب عليه السلام كه بعد از قتل عثمان بعنوان حاكم رسمى جامعه اسلامى بود، قيام كردند چه مى‏شود؟

البته اگر در جواب این سوال گفته شود که آنها در اين خلاف بزرگ كه باعث كشته شدن هزاران مسلمان شدند، اجتهاد كردند و خطا كردند، در این صورت ديگر خطاكارى در عالم يافت نخواهد شد؛ چون هر كس كار خلافى مى‏كند، قطعاً براى خود توجيه وتأويلى دارد؟

اين مطلب را براي جوانان اهل سنت نوشتم كه احيانا فريب تبليغ وهابيت

را نخورند و با كوچكترين بهانه اي شيعه را كافر نشمارند

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت
توهین به صحابه!!! 

ابن ابي شيبه يكي از بزرگترين مورخين متقدم اهل سنت است او را بسيار ستوده اند از جمله علامه ذهبي، رجالي بزرگ سني، ابن ابي شيبه را شخصيتي عديم النظير مي داند، يعني معتقد است كه ابن ابي شيبه مثل و مانندي ندارد.

او در كتاب مصنف خود(ج7 ص484) از عايشه  چنين نقل ميكند:

عايشه ميگويد: جنيان سه روز پيش از كشته شدن عمر بر او گريستند و چنين سرودند. آنگاه سه بيت شعر در مرثيه عمر از قول جنيان بيان ميكند كه بيت دوم آن اين است:

جزي الله خيرا من امير و باركت          يدالله في ذاك الاديم الممزق

يعني: خداوند به امير(عمر بن الخطاب) جزاي خير دهد و دست خدا در آن شكم پاره پاره شده مبارك باشد.

(اين مضمون در كتابهاي ديگر اهل سنت همچون فتح الباري ابن حجر، طبقات كبري ابن سعد و تاريخ ابن عساكر و .... نيز آمده است.)

حال سوال اين است:

آيا شكم عمر را دست خدا پاره كرد؟ آيا اين كلام، توهين به خليفه دوم نيست؟

اگراين سخن، سب خليفه هست چرا كسي به ابن ابي شيبه يا عايشه يا عروه بن زبير اعتراض نميكند و آنان را كافر نميشمارد؟

اين مطلب را براي جوانان اهل سنت نوشتم كه احيانا فريب تبليغ وهابيت

را نخورند و با كوچكترين بهانه اي شيعه را كافر نشمارند

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت
آيا گفتن يا رسول الله شرك است؟ 

تمام كساني كه به مدينه منوره مشرف شده اند (چه شيعه و چه سني) ميدانند كه اگر روبه قبر مطهر رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم بايستند و آن حضرت را مخاطب قرار دهند و عرض ادب نمايند، مامور وهابي با اشاره دست، آنان را از اين عمل به شدت نهي ميكند؛ ميدانيد چرا؟

چون از نظر آيين وهابيت هر كسي پس از مرگ خود انساني عاجز بيش نيست و لذا صدا زدن او را شرك ميدانند؛ اين جمله، سخن آل شيخ مفتي اعظم عربستان است كه ميگويد:

«دعاءالميت بعد موته شرك » صدا زدن هر مرده اي پس از مرگش شرك است.

حال سوال اين است:

ابوبكر بعد از وفات پيامبر، ايشان را مورد خطاب قرار ميدهد....چرا؟!

«....  در روز وفات پيامبر گرامي اسلام، ابوبكر وارد مسجد شد در حالي كه جنازه مطهر پيامبر روي زمين بود، ابوبكر بر روي بدن افتاد وبرآن بوسه زد و گريست و گفت: پدر و مادرم فدايت اي نبي خدا (... ثم اكب عليه فقبله ثم بكي فقال بابي انت و امي يا نبي الله...) صحيح بخاري جلد 2 صفحه 70

مشخصا مي بينيد كه ابوبكر خليفه اول،  رسول خدا را پس از وفات نه تنها مخاطب قرار داده، بلكه نسبت به ايشان عرض ادب نيز كرده است (بنا به نقل بخاري و ذكر اين نكته مناسب است كه:  ميدانيم در ميان اهل سنت هيچ كتابي به اندازه صحيح بخاري اعتبار ندارد و نيز پس از پيامبر هيچ شخصي از نظر آنان بالاتر و دانشمندتر از ابوبكر نيست )

حال عمل خليفه اول درست است يا عقيده وهابيت؟

 

اين مطلب را براي جواناني از برادران اهل سنت خود نوشتم كه

احيانا فريب تبليغ وهابيت را نخورند.شرك بودن يا رسول الله گفتن و ...

ساخته ابن تيميه است كه بعدها با به قدرت رسيدن محمد بن عبدالوهاب

 تبديل به يك آيين حكومتي و رسمي شد.

جوانان عزيز پيش از آنكه شيعيان را مشرك بخوانيد به كتب حديثي خودتان مراجعه كرده و حقايق را بيشتر درك كنيد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت
آيا پيامبرصلي الله عليه و آله بدون وصيت از دنيا رفته است؟ 

قرآن به تمام مسلمانان دستور مي دهد تا بدون وصيت از دنيا نروند: (كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيراً الوصيّة) سورة المائدة : 3.

خود پيامبر عظيم الشان اسلام نيز ميفرمايند: وظيفه هر مسلمان داشتن وصيت‏نامه است، و نبايد سه شب از عمر مسلمانى سپرى شود، مگر اينكه وصيّت او در كنارش قرار گرفته باشد: «ما حق امرئ مسلم له شئ يوصي به ، يبيت ثلاث ليال إلا ووصيّته عنده مكتوبة».

حال سوال اينجاست:

آنانكه مى‏گويند پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم بدون وصيت از دنيا رفته، آيا مى‏دانند كه اين كار خلاف قرآن و سنت حضرت مي باشد؟!

خداوند در سوره صف مى‏فرمايد: چرا سخنى مى‏گوييد كه به آن عمل نمى‏كنيد؟ و اين تناقض در گفتار و عمل، خشم خداوند را به دنبال دارد: (يا أيّها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون) صف: 2 و 3 .

 

آيا مى‏شود گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم سخنى بگويد كه خود به آن عمل نكند؟!

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت
الراد علی رسول الله فهو کافر 

به اجماع مسلمين اگر کسی رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم  را رد کند، کافر است.  (الراد علي رسول الله فهو كافر)

 خداوند در قرآن مي فرمايد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» الحشر: 7 . از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهي حضرت اجتناب كنيد.

همچنين مي فرمايد: در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم باشند، و كسانى را كه نظر حضرت را نمى‏پذيرند، مؤمن نمى‏داند: «فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» النساء : 65 .

حال سوال اينجاست:

 آنگاه که پیامبر امر فرمودند: کتف ودواتی بیاورید که وصیتی برای شما بنویسم، که پس از من هرگز گمراه نشوید، عده ای گفتند که لازم نیست و گفته پیامبر را رد کردند.

حال تكليف آن صحابي كه در اينجا گفته پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را رد كردند و حتي نگذاشتند ديگران نيز به اين گفته پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم عمل كنند، علاوه بر اين نسبت هذيان نيز به پيامبر عظيم الشان دادند، چيست؟

برادران مي توانند اين حديث را در صحيح بخاري كتاب المرضي باب 17، كتاب العلم باب 39‹ كتاب جهاد باب 172، كتاب جزيه باب 6، كتاب مغازي باب 78، كتاب صحيح البخارى كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة باب كراهية الخلاف ج 8 ص 161؛ صحيح مسلم كتاب وصيت باب 5 حديث 22 ؛ دلائل النبوه بيهقي ج7 ص 183؛ مسند احمد ج1ص 222 و ج1 ص 293 ، طبقات الكبري ابن سعد ج 2 ص242، تاريخ طبري ج3 ص 193؛ سيره ابن كثير ج4 ص 450 و... بيابند. (اين حديث مورد اتفاق شيعه و سني مي باشد.)

در بعضي از اين احاديث به نام آن شخص نيز اشاره شده و در بعضي ديگر اشاره به نام شخص نشده است.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت
شركت خلفاء در ترور نا فرجام رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم 

يكى از مهم‏ترين سؤالى كه مطرح است اين است ، بنا به نقل ابن حزم اندلسي از علماء بزرگ اهل سنت در كتاب فقهى خود «الُمحَلّى‏»، ابوبكر، عمر وعثمان در ميان چهره‏هايى كه ترور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم را طراحى كردند به چشم مى‏خورد: «إنّ أبابكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقّاص أرادوا قتل النبي صلى الله عليه و اله و سلم وإلقاءه من العقبة في تبوك». المحلی ج11 ص 224

 

ابن حزم از علمای بزرگ اهل سنت می باشد و دیگران درباره اش چنین گفته اند:

     قال الذهبي: ابن حزم، الإمام الأوحد ، البحر ، ذو الفنون والمعارف ، ... فإنّه رأس في علوم الاسلام ، متبحر في النقل ، عديم النظير. سير أعلام النبلاء: 18 / 184 وقريب من هذافى العبر 3 / 239 ، دول الإسلام 1 / 207

     قال السمعاني: ابن حزم، من أفضل أهل عصره بالأندلس وبلاد المغرب الأنساب - اليزيدي . وقال السيوطي: وكان صاحب فنون وورع وزهد ، وإليه المنتهى في الذكاء والحفظ وسعة الدائرة في العلوم. طبقات الحفّاظ: 436.قال الزركلي: عالم الأندلس في عصره ، وأحد أئمّة الإسلام، كان في الأندلس خلق كثير ينتسبون إلى مذهبه. الأعلام: 4 / 254.
گرچه ابن حزم روايت را بخاطر وقوع وليد بن جُمَيع در سند آن، تضعيف مى‏كند ولى با مراجعه به كتب رجالى اهل سنت روشن مى‏شود كه غالب رجال شناسان وى را توثيق نموده‏اند، كما صرّح بوثاقته العجلى تاريخ الثقات: 465 رقم 1773. وقال ابن سعد: كان ثقة وله أحاديث. طبقات: 6 / 354. وأورده ابن حبّان في الثقات. كتاب الثقات: 5 / 492. وقد نقل الذهبي وابن أبي حاتم عن أبي عبداللّه بن أحمد بن حنبل قال: قال أبي: ليس به بأس. وعن يحيى بن معين أنّه قال: ثقة وقال أبو حاتم: صالح الحديث. وقال أبو زرعة: لا بأس به. الجرح و التعديل: 9 / 8 رقم 34 وتهذيب الكمال: 31 / 35. وقال الذهبي: وثّقه أبو نعيم.تاريخ الإسلام: 9 /661

واين راوى از رجال بخارى وصحيح مسلم و سنن ابي داود وصحيح ترمذي وسنن نسائي مى‏باشد تهذيب التهذيب: 11 / 122.

اگر ما کلام ابن حزم را در تضعیف ولید بن جمیع بپذیریم بسیاری از احادیث صحیح بخاری و مسلم و سنن ابی داود و ... را باید ردّ کرده و ضعیف بشمریم که این در نزد خود اهل سنت پذیرفته شده نیست.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت
شک عمر نسبت به خود! 

در تاریخ به نقل از ابن كثير(از علمای بزرگ اهل سنت) آمده است که: عمر بن خطاب براى هر يك از صحابه پيامبر كه از دنيا مى‏رفت، اگر حذيفه، (منافق شناس عصر)، شهادت بر سلامتى او از نفاق نمى‏داد، بر جنازه او نماز نمى‏خواند: تفسير ابن كثير: 2 / 399 .
راستى چرا عمر بن خطاب حذيفه, را سوگند مى‏داد كه آيا من هم در ميان آن توطئه گران بودم يا خير؟
تفسير ابن كثير: 2 / 399، البداية والنهاية: 5 / 25، سنة تسع من الهجرة، ذكر غزوة تبوك وجامع البيان للطبري: 11/16

چرا ساير صحابه پاك رسول اللّه صلى الله عليه و اله و سلم مانند: سلمان، ابوذر، مقداد و... اين سؤال را از حذيفه نمى‏كردند؟

 آیا عمر نسبت به خود شك داشته است؟

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت
13رجب تولد نور  

                                                                             

                                      

                            علی علیه السلام  آمد 

   معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به مولا مي فرمايد :                                                       

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا                                                                     

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من                                            

درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.      

آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (عليه السلام) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد نور وجود علي (عليه السلام) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.                

لو لاك لما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...                                        

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (عليه السلام) را ندا مي دهيم :             

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون                                   

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي.                                       

پس علي (عليه السلام) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند.            

اين بودكه اول مظلوم عالم هم علي نام گرفت.                                        

براستي خلقتي كه منبعث از نور باشد، معجزه اي بيش نخواهد بود و اين خود آيتي از الطاف خداوندي است در حق كسي كه او را مولود كعبه مينامند.    قدومش گلباران                                             

                   

                                                                     

                                                                                                      

                                                                                                                                                 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت
امام جواد علیه السلام و نقد سه روایت 

 

خبر سازی بنی امیه در مقابل مدح رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از حسنین علیهم السلام

     به مناسبت دهم رجب ولادت امام محمد تقی علیه السلام 

 

 در احتجاج طبرسی آمده است كه مامون در پی ازدواج دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام در مجلسی حاضر بود كه امام جواد به اتفاق یحیی بن اكثم و گروهی از نزدیكان و اطرافیان مامون حضور داشتند ...

 

آنگاه یحیی بن اكثم گفت :

 روایت شده كه ابوبكر و عمر بن خطاب  در زمین همچون جبرائیل و میكائیل در آسمانند.